تپل خانم

سلام

فردا گرمترین روز ساله فکر کن این همه آفتاب عمود تابیده و ماچمون کرده هیچ فردا رو بچسب وای که خدا به دادمون برسه . سر ظهر خیابون های تهران جهنمه دقیقا مثل دیگ آب جوش می مونه که شعله ها از هر طرف بغلش کرده اند . از گرما خوشم نمی یاد . درسته که تابستون فصل میوه های رنگی وخوشمزه است . اما به این همه گرما و کلافگی نمی ارزه بهار چشه به اون خوبی با نم بارون هر چندبهار گدشته درهای آسمون بسته بود و بارونی نزد . خاطره راه رفتن توی خیابون های بارون زده زیر نم نم بارون بهاربه دل اونهایی که بهار 93 عاشق شدند موند .به خودم وعده یک پاییز خنک و بارونی و ویژه رو می دهم دلم رو از همین الان برای عصرهای خنک همراه با وزش باد و برگ ریز درخت های چنار صابون زده ام . دلم می خواهد هر روز با بوی نم و بارون بیدار بشوم و شب ها غرولندهای ابرها رو بشنوم و تند و تند خبر و گزارش بنویسم . از الان برای رسیدن پاییز برگ  خنک پر از باروون ریز ریز لحظه شماری می کنم .

خدایا مگه تو از رگ گردن به ما نزدیک تر نیستی ؟مگه نمی گویند قبل از اینکه چیزی رو به زبون بیاوریم از فکرمون رد بشه تو ازش خبر داری ؟مگه نمی گویند تو عاشق خواسته  های بنده هایت هستی و هر آیینه از بنده هایت مشتاق تری تا خواسته هاشون رو بر آورده کنی ؟خدایا تو که می دونی من چی می خواهم چرا می خواهم زود هم می خواهم پس چرا اذیت می کنی ؟؟؟

یک ماه بندگیتون مبارک . خسته نباشید . خدا قوت . عیدتون پیش پیش مبارک . این روزها خیلی منتظرم . منتظر تلفن .منتظر ایمیل . منتظر یک پیام . منتظر یک اتفاق برای من هم توی قنوت های نماز عید دعا کنید . من هم برای شما دعا می کنم . دعا کنیم بارون بیاد . آدم های بد مثل کلوخ توی بارون رحمت خدا آب بشوند بروند قعر زمین . دعا کنیم خدا دلهای تیره و تارمون رو به نور معرفت روشن کنه . دعا کنیم کودک درون همه مون تا آخر عمرمون زنده بمونند .تنهامون نگذارند . دعا کنیم انتظار منتظر ها سر بیاد . دعا کنیم دعا کنیم آرزوها برآورده بشه و بیاید اونی که باید بیاید و منتظره.

اونقدر گفتم دلم سفر می خواهد که بالاخره جور شد بروم دلم امام رضا هم می خواهد هر بار که می گم دلم برای حرم تنگ شده و دوست دارم بشینم روی گرانیت ها پرواز کبوترها رو نگاه کنم صبر می یاد . دارم می روم مسافرت دوست ندارم توی سفر خودم رو درگیر اینترنت و پست نوشتن کنم .شاید هم همه چی خوب و اوکی بود و شب ها قبل ازخواب همه اتفاق های ریز و درشت سفر رو نوشتم . دارم می روم با خودم و تنهایی هام خلوت کنم . و متحول ترتر برگردم .

پ.ن: هیچ اتفاقی قرار نیست بیـفتد.

اما،

آدمی اســت دیگر،

همیشه

منتـــظر می‌مـاند!

"اورهان ولی"

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مرداد 1393ساعت 19:28  توسط آزاده   | 

سلام

از صبح دلم آب طالبی یخ و شیرین می خواهد از همون آب طالبی های مخصوص که سر پل تجریش می فروشند لامصب خورده های یخ وعصاره طالبی و شکر رو چنان با هم میکس کرده که تا جیگر آدم خنک میشه . دلم می خواهد بیکار باشم بدون دغدغه یک زنبیل حصیری هم داشته باشم بعد بروم آب طالبی بخرم آروم آرووم بخورم بعد هم راه بیفتم توی بازارچه امامزاده صالح ترخینه بخرم .پاچه باقالا .عناب تازه .شوید خشک محلات از همون ها که به قول فروشنده با آب موتور آبیاری شده اند و سایه خشکند برای همین هم آنقدر سبز و ترد هستند . بعد برای فسنجون گردو بخرم . بیام تا ورودی امامزاده مثل مامان و عزیز جون لب هایم رو تکون تکون بدهم چشم هایم رو روی هم فشار بدهم . گره روسریم رو سفت تر ببندم و دستم بگذارم روی سینه ام و تا کمر خم بشوم بعد هم چند قدم عقب عقب بروم عود بخرم . یادم باشه به آقاهه بگم عود دریاست دیگه؟ بعد فروشنده چاقالو و مهربون از پشت ظزف های یک بار مصرف و صابون های عروس و ردیف ترمز فرش و بوگیر و سبد بلند بشه و بگه آره خانم خیال راحت کف دریاست می خواهی یکی خودم روشن کنم تا مطمئن بشی ؟برای خانه هم از همین ها می برم . اصل اوریجیناله خیالت راحت . بعد یکهو درست اونجا که من دارم با دقت جعبه شش ضلعیه عود رو نگاه می کنم از لابه لای همون وسیله هایی که گفتم داد می زنه مخلص حاج آقای خودمون هم هستیم و تا کمر دولا میشه و با خنده ادامه می دهد خیلی آقایی یک اسکناس 5 هزار تومانی به طرفش می گیرم و بسته عود رو بین خریدهای داخل زنبیل جا می دهم بوی سبزی تازه دیوانه ام می کنه عاشق اون فلفل های رنگی رنگی ام با کرفس های تر و تازه خیار های گل به سر حتی عاشق اون صدایی هستم که یکهو داد می زنه به به به همیشه دوست دارم از اون سبزی خوردن های دسته دسته شده بخرم . یک حلقه کوچولو تره دوتا ریحون .یک شاهی پیازچه و ترب ترخون و مرزه و اینها رو دوست ندارم وااااای چه رویای شیرینیه دوست دارم این تصویر رو خیلی بهش فکر می کنم و مطمئنم که یک روز محقق میشه همه رویاهام تا حالا محقق شده اند همون طوری که بهشون فکر کرده بودم .

برای کودک سه ساله یک دستگاه حباب ساز خریدم از همین هایی که توی مترو می فروشند چقدر هم باحاله یک عالمه حباب درست می کنه اصلا یک عالمه روح آدم رفرش میشه .توی تحریریه یک عالمه حباب بازی کردیم بعد حباب ها روی سرامیک ها ترکیدند کف زمین حسابی لیز شده بود نه اینکه مایع کف و صابون هم بود خیلی خطرناک شده بود تا قبل از جدی شدن کار و اومدن سردبیر همه کثافت کاری هامون رو جمع و جور کردیم و انگار نه انگار که دو دقیقه پیش دختر و پسرهای نره غول برای دست زدن به حباب هایی که در مسیر باد کولر چرخ می زدند و می رقصیدند سر و دست می شکوندند . خیلی بازی خوب و جذابی بود دوست داشتم الانم دوست دارم زودتر بروم خونه بقیه حباب بازی ام رو انجام بدهم .

عید فطر به احتمال زیاد دو شنبه است این طور که کمیته استهلال ما به نتیجه رسیده عید همون دو شنبه است بعد سه شنبه هم تعطیله می مونه چهار شنبه که فکر نکنم دولت بره توی کار بین التعطیلین و این صوبتا دولت قبلی خیلی خجسته بود هی هی تعطیل اعلام می کرد . اما دولت حال حاضر که تا حالا از این ناپرهیزی ها نکرده . دلم سفر می خواهد . اگر هم تعطیل نباشه باید مرخصی بگیرم والا به خدا بسه این همه کاردلم آزادی های یواشکی می خواهد لباس های گل من گلی و چایی زغالی .

پ.ن:آدم ها به اندازه کمبودهاشون دیگران را آزار می دهند .

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 19:11  توسط آزاده   | 

مطالب قدیمی‌تر