تپل خانم

سلام

امروز تولد آناهیتاست. نمی دونم چرا اما صبح همه اش دارم به جشن تولدی که 5سال پیش برایش گرفتیم فکر می کنم . میترا و فایزه چقدر زحمت کشیدند .چقدر اون قدیم ها خوب بود اصلا همه مون خوشحال بودیم هیشکی غمگین نبود . همه شاد بودیم بدون غم و غصه چقدر بلوار کشاورز رو پیاده گز می کردیم چقدر سینما می رفتیم.چقدر مهمونی های دخترانه داشتیم . گوجه سبز پارتی های ساعت 4 توی نماز خونه فایل پر از پاستیل های من .لواشک های خوشمزه ای که فرناز می آورد و نامرد هیچ وقت لو نداد ازکجا اون لواشک های ترش و خوشمزه رو می خره که سر هر تیکه اش کلی توی سر و کول هم می زدیم و بعد هم در به درنبات دنبال آقای مرادی آبدارچی تحریریه طبقه های دوم و سوم رو بالا و پایین می کردیم .

 حالا من اینجا توی تحریریه ای که دوستش دارم  از میترا خیلی وقته که خبری ندارم هیچ خبری واقعا اصلا نمی دونم کجا هست ؟چیکار می کنه؟ هنوز هم دلش برای گربه های بی پدر و مادری که گوشه خیابان رها شدند می سوزه ؟هنوز هم همسترهایش رو داره ؟هنوز هم دلش یک آکواریوم ماهی های آب شور می خواهد که از اتاق خونشون یاد اقیانوس بیفته ؟هنوز هم موهایش همون قدر خوشرنگ و خوش حالت هست؟ .و فایزه داره بچه دومش رو ترو خشک می کنه . فرناز درگیر پایان نامه و چاپ و کتاب اولشه و آنی فرسنگ ها از ما دوره او.ن سر دنیا یک پیج داره توی فیس بوک که برای ما قلب های تپلی می فرسته و هر از گاهی عکس هایی می گذاره که نشون بده شاده که داره بهش خوش می گذره اما ما که می دانیم مامان آنی به خاطر رفتن تک دخترش بیماری قلبی گرفته . ما که می دانیم آنی هر شب تا صبح اونقدر گریه می کنه که خوابش ببره  می دانیم که آنی دیگر اون دختر شاد سابق نیست . لعنت به این فاصله ها لعنت به این جبر زمانه .لعنت به این سیاست های مسخره لعنت به زیاده خواهی آدم ها دلم برای اون روزها تنگ شده خیلی دلم تنگ شده .

دارم خبر گروگانگیری فارس رو می نویسم .بیچاره مامان بچه چی کشیده توی این 5 شبی که بچه اش کنارش نبوده خدا نصیب هیچ مادری نکنه .و از اون طرف محمد امین که با مرگ گروگانگیرنده اش توی بارزداشتگاه سرنوشتش مبهم و راز آلوده با یک بابای که دیگه کم آورده و قصد خودکشی داره و اون دختر تپلی که توی بندرانزلی از جلوی در مدرسه ربوده شده همین جوری توی کله ام رژه می روند . سر نوشت هیچ کدامشان مشخص نیست . خدا رو شکر که این بچه لارستانی سه ساله پیدا شد . اما محمد امین و اون دخترکوچولوی تپلی هنوز هیچ سرنخی از سرنوشتشان در دست رس نیست . خدایا چرا این همه اتفاق های سنگین می افته . خیلی سخته  آدم با عزیزانش مورد امتحان الهی قرار بگیره

قرار دارم با خواهر زاده ام .خبرهام رو رد کردم هنوز صفحه نبستم .کارت عابر بانکم رو دستگاه خودپردازیک بانک دیگه بلعید . پی نوشت امروز همون شعریه که آنی روی والش نوشته اون هم به خاطر تولدش .

پ.ن:جاده ها را دوست ندارم

ترانه های آدم را غمگین می کنند

گاهی کنارم هستی

می بینمت

اما مرا به فرودگاه می کشانند تا پشت شیشه منتظر نیامدت باشم

الکی اشک آدم را در می آورند

دیگر پای حرف هیچ کدامشان نمی نشینم

این جاده ها

آدم را ساده که فرض کنند

کیلومترها دروغ می گویند

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 17:34  توسط آزاده   | 

سلام

یک سال دیگه هم تموم شد . دیشب تقدیر یک سالمون رو نوشتند و تموم شد رفت پی کارش نمی دونم چی نوشتند . چرا نوشتند اما تا سال دیگه همین شب ها باید منتظر بمونیم تا چیزهایی که برامون مقدر شده دونه دونه به نوبت رقم بخوره .انشالله که خدا برای همه ماها خوب نوشته باشه هر چند که فراموشکااریم هرچند مکه یادمون می ره لطف های بی حد و حصرش رو هر چند که ناشکری می کنیم .

خبرهام زود تموم شد . صفحه زود جمع و جور شد .اماحال ندارم بنویسم ریز به ریز اتفاق های که افتاد رو از بس که هوا گرمه. امروز فهمیدم یکی که ازش خوشم می یاد سال ها هم محلی ما بوده ا.ونقدر ذوق کردم که این موضوع رو فهمیدم تازه اسم چند تا مغازه رو هم آورد که چند تاشون خراب شده بودند چند تاشون هم شدن پاساژ بعد قرار شد یک بار مفصل با هم صحبت کنیم حس خوبی دارم الان .

از اون طرف از صبح یک عکس دیدم حالم بدشد. یک عکس حال بهم زن و وحشتناک خدایی بعضی ها چقدر اعتماد به نفس دارند .نه سواد دارند نه خانواده نه قیافه نه اصالت نه هیچی هیچی اون وقت اعتماد به نفس دارن در حد اعتماد به سقف خدا خودش به راه راست هدایتشون کنه انشالله تعالی

مخاطب خاص نوشت :

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت،
خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.
پ.ن:

در من کسی هست

که می نویسد...

و از زندانیانِ اخبار آموخته است لابد

دست و بالش را که ببندی

لب به مداد و کاغذ نمی زند!

در من کسی بود

که می نوشت!...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام تیر 1393ساعت 18:41  توسط آزاده   | 

مطالب قدیمی‌تر