تپل خانم

سلام

یک عالمه احساسات دوگانه گریبانم رو گرفته و ولکن هم نیست .از این همه کار نیمه کاره داره کم کم حالم بهم می خوره تمرکزم رو از دست داده ام .و برای نوشتن گزارش ها وقت نمی گذارم . خودم هم می دونم خیلی وقته نرفتم کتاب بخرم . باید یک روز راهم رو کج کنم اصلا یک عالمه پیاده بروم بروم توی کتاب فروشی محبوبم بین اون همه کتاب فاخر و خواندی قدم بزنم لیست کتاب های پر فروش ماه رو از فروشنده بگیرم بشینم روی پله های چوبی که راه داره به کافی شاپ و کنار کتاب هایی که از اسمشون خوشم می یاد تیک بزنم بعد هم خودم کتاب ها رو از توی قفسه ها بیرون بیاورم . اون وقت با همه شلوغی قطار مترو یک گوشه بایستم و تند تند سطر های کتاب رو ببلعم . وااااااای رویایش هم شیرین و لذت بخشه .لعنت به این کار های بی برنامه که همه وقت آدم رو می گیره . باید برای خودم  وقت بگذارم . بروم کتاب بخرم می تونم بروم گل نرگس برای خودم یک دسته گل هم بخرم . یک عالمه رز رویایی با تور و روبان پارچه ای .من عاشق بوی گل فروشی ام . عاشق  سرخس و بامبو عاشق گلدون های کوچولوی  بن سای که خیلی هم گرون هستند و شیک .

خواهر آقای ایکس ساعت 11 صبح  تماس گرفت و مامان هم گفت که جواب من به خواستگاری  برادر ایشون منفی هست . خواهر آقای ایکس به مامان گفته بود که زنگ می زنه با من صحبت کنه . خودم خونه بودم که مامان گفت برای چی می خواهید با آزاده صحبت کنید ؟ایشون هم گفته بودند که باید نه رو از دهن خودش بشنوم مامان هم گفته بود که اگر دوست دارند می تونن با من تماس بگیرند تا حالا که زنگ نزده و این یعنی خدا رو شکر فایل آقای ایکس بسته شد .  

والا مردم خودشون رو می کشند که یک جور دیگه خودشون رو نشون بدهند و غلط انداز باشند به اصطلاح  بعد یکی که راستش رو می گه به دروغ گویی و بزرگنمایی و هزار تا  کوفت و زهرمار دیگه متهم میشه مثلا یارو دوزار سواد نداره با این همه دانشگاه علمی و کاربردی . پودمانی . آزاد پیام نور غیر انتفاعی  شبانه روزانه بعداز ظهرانه نمی دونم هزار تا مدل دیگه هنوز آخرین مدرک تحصیلیش نهم قدیمه  پز مدرک لیسانس  و دفاع از پایان نامه اش رو می دهد بعد اونقدر احمقه دور از جونتون که نمی دونه برای مدرک لیسانس احتیاجی به دفاع و پایان نامه نیست  بعد ما که مثلا این همه دانشگاه رفتیم و اومدیم کشک .والا نمی تونم که دونه دونه آدم ها رو توجیه کنم . بگذار هر جوری که دوست دارند فکر کنند . به قول کامنت های دوستام چقدر خوشحالم که همین چند خط نوشته بدون عکس و طولانی حسادت برانگیزه اونقدر که حاله بعضی ها رو بد می کنه .

پ.ن:

هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم «لطیف» تو را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم. خوب یادم هست از بهشت که آمدم، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم. بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی شدم. اما زمین تیره بود، کدر بود، سفت بود و سخت. دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.من سنگ شدم و سد و دیوار. دیگر نور از من نمی گذرد، دیگر آب از من عبور نمی کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش، چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام، گریه نمی کنم تا تمام نشود، می ترسم بعد از آن از چشم هایم سنگ ریزه ببارد.یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک، سنگ ریزه شود و روح، سنگ و صخره؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟ وقتی تیره ایم، وقتی سراپا کدریم به چشم می آییم و دیده می شویم، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد، ناپدید می شود.یا لطیف! کاشکی دوباره، تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا من می چکدیم و می وزیدم و ناپدید می شدم، مثل هوا که ناپدید است، مثل خودت که ناپیدایی ... یا لطیف! مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش ...

"عرفان نظر آهاری"

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 17:52  توسط آزاده   | 

سلام

اصولا شکسته نمی نویسم . برای ما که همه مون توی چت با هم در ارتباط هستیم و اتفاقا خیلی از روسای ادرات و آدم معروف ها در جمع دوستانمون هستند شکسته نویسی درست نیست . این عادت به نوشتن اس ام اس هم تعمیم  پیدا کرده اس ام اس های سند تو آل که جریانشون مشخصه فرستنده در نگارشش دخل و تصرفی نداشته وفقط برای دوستانش ارسال کرده اما درباره اس ام اس های احوال پرسی از فعل های جمع استفاده می کنم و یک جور نچسبی اس ام اس می نویسم  خودم هم این نقص رو می دونم اما دست خودم نیست از بس اینطوری نوشتم و چت کردم دیگه برایم عادی شده .  البته بد هم نیست . فقط صمیمی نیست . حالا برای یکی از بچه ها این شائبه به وجود اومده که من از دستش ناراحت بودم که رسمی برایش جواب می نوشتم توی چت بعد نه که این همکارمون تازه واده اصلا توی باغ نیست و هی پیغام پسغام می فرسته که فلانی آخه چی شده که تو من رو تحویل نمی گیری و این همه رسمی باهام چت می کنی .

از جواب پس دادن متنفرم  مخصوصا وقتی قرار باشه یک موضوع واحد رو برای چند نفر در فواصل زمانی کوتاه توضیح بدهم . قبل تر ها فکر می کردم خیلی گمنام می نویسم و خیلی ها از وجود وبلاگم خبر ندارند . اما چند تا اتفاق افتاد کنارش آدم های فضولی هم بودند که ادرس اینجا رو پخش کردند . و حالا خیلی از آشناها نوشته هایم رو می خونند . اولا که گمنام بودن رو دوست داشتم . اونقدر شناخته شده هستم و اسمم پای گزارش ها و گفتگوها خورده که دیگه اصلا برام مهم نیست . اما از اونجایی که خدا رو شکر دروغ نمی نویسم و رویا پردازی نمی کنم . موردی نداره بخونند . می نویسم که خونده بشم نظرات دیگران رو بدونم . عقایدم کارهایی که انجام دادم به اشتراک گذاشته بشه وگرنه خیلی راحت می تونستم توی دفتر خاطرات بنویسم و دفترم رو هم توی گاوصندوق قایم کنم  چه کاریه که توی دنیای صفر و یک فضا اشغال می کنم ..بعد همه خواننده های  که اینجا رو می خونند می دونند که من دست کم با خودم رو راست هستم . مدل نوشتنم هم اینطوریه که همه چیز رو می نویسم ریز به ریز حتی توی کارم هم همینطوریه  استادهایم  راحت مچم  رو می گیرند . مخصوصا اونهایی که با من کار کرده اند . گزارش هایم حتی گفتگوهایم پر از توصیف فضا و اشخاصه . در نتیجه اگر جایی نرفته باشم و در محل حاضر نشده باشم گزارش  هایم توصیف نداره. برای همین عرضه نوشتن گزارش های به اصطلاح پشت میزی رو ندارم .

بچه ها  می دونم که به من لطف دارین دلتون برام می سوزه خیر و صلاحم رو می خواهید  از خوشحالیم شاد می شوید .ناراحتی هام دلخورتون می کنه اما تو رو خدا سر جدتون قسم اتفاق های وبلاگی رو به اس ام اس نکشونید .وقتی اس ام اسی ازم درباره آقای ایکس تماس مادرش حرف های خواهرش  نظر بابا و مامانم  سوال می پرسید احساس می کنم دارم بازجویی میشوم . دلیل اصرار هاتون برای فرصت دادن به آقای ایکس رو نمی فهمم اگر دیگه هیچ مورد خواستگاریه دیگه ای هم پیش نیاد و ایشون مورد آخر باشند من قراره تا آخرعمر تنها بمونم درسته ؟ترجیح می دهم با کسی ازدواج کنم که دوستش داشته باشم .وگرنه همون تنها بمونم  از نظر خودم بهتره ماشالله هزار ماشالله برای آقای ایکس دختر زیاده انشالله که خوشبخت بشوند .

دوستان خوب من حالا که من  ریز به ریز همه چیز رو توضیح می دهم دلایلم رو می گم شرایط رو تجزیه و تحلیل می کنم واقعا دلیل توجیه های بعضی هاتون رو نمی فهمم . دلیل تیکه متلک گفتن هاتون برایم روشن نیست . من اصلا دختر متشرعی نیستم هزار بار هم گفتم خدای من با خدای همه شماها فرق داره .اما جدا از بحث خدا و پیغمبری همه بزرگان هم گفته اند تا وقتی حرفی  به زبون نیاوردی  حرف بنده توهست . اما وقتی حرف رو به زبون می آوری دیگه تو بنده حرفت هستی . تیکه و متلک و لیچار بار کردن نمی دونم چه سودی داره . مثلا من با خوندن کامنت یک بی نام و نشان ناراحت میشوم اون آدمه  از ناراحت شدن من چه نفعی می بره ؟؟؟

من همه خواننده های وبلاگم رو دوست دارم اصلا هر کسی که وقت می گذاره و اینجا رو می خونه خیلی لطف می کنه توی تمام این سال هایی که وبلاگ نوشتم هیچ وقت کسی رو به خوندن یادداشت های طولانی ام دعوت نکردم دوستانم همیشه به من لطف داشتند   از اینکه چند تا از خواننده های وبلاگم همه آرشیو 6 ساله رو خونده اند قند توی دلم آب میشه از این همه همراهی بی ادعا ذوق مرگ می شوم با خودم که تعارف ندارم از دیدن کامنت هاتون ذوق می کنم . خودمن فقط وبلاگ خوان هستم اصلا به خودم زحمت کامنت گذاشتن نمی دهم برای همین هم دونه دونه کامنت ها برای ارزشمنده و دوست داشتی وقتی سوال بدی نپرسیدید یا فقط یک ایکون خنده و اخم و گل گذاشتیئد چه دلیلی داره که کامنت خصوصی می گذارید ؟؟؟

حالا این وسط یک عده ای هم هستند که  مرض و غرض دارن اون وقت بی نام و نشون برای منی که اصلا چیزی نمی نویسم که به درد بخور باشه جز یادداشت های دخترونه و اتفاقاتی که دور و برم می افته پیگیرانه کامنت های تیکه و متلک می نویسند .  چه سودی داره خوندن پیگیرانه یادداشت های طولانیه من وقتی فقط یادداشته بعد ترش چه لزومی داره کامنت گذاشتن و چزوندن؛  متلک گفتن ؛ تهمت زدن ؛ افترا بستن ؛من که برای کسی  دعوت نامه نمی فرستم کامنت ها هم تاییدیه نخواهم هیچ وقت منتشر نمیشه اما برایم جای سواله که  این خواننده ها اگر انرژی این همه پیگیری های مجدانه در امر تیکه و متلک گفتن به تمسخر کشیدن رو در کارهای دیگه صرف کرده بودن به خدا خیلی موفق تر نبودند ؟؟

اصلا دوست نداشتم اینها رو بنویسم اما از وقتی که ماجرای خواستگاری آقای ایکس رو نوشتم اون همه با همه جزییات تعداد کامنت های تیکه و متلک زیادتر شد من نمی دونم اینکه برای یک دختر خواستگار بیاد کجایش تعجب برانگیزه ؟کجایش می تونه توهم و دروغ باشه ؟مگه بقیه دخترها چطوری ازدواج می کنن ؟

توضیح نوشت :پست های رمزی که زود هم پاک می شوند اصلا ربطی به نوشت ههای وبلاگیم نداره اونها گزارش هایی است که باید به یک آدم تنبل و حافظه جلبکی تحویل بدهم که متاسفانه رمز ایمیلش رو گم کرده بعد از اونجایی که ساختن ایمیل کار سخت و طاقت فرسا و هزینه براست گزارش ها رو می گذارم روی وبلاگم ایشون کپی می کنن بعد هم من پاکشون می کنم . من هیچ وقت دوست ندارم رمزی بنویسم چونن عاشق دیده شدن هستم اگرروزی رمزی نوشتم برای همه اونهایی که می شناسم حتما رمزب رو می فرستم .

پ.ن:شاید یک روز یک نفر یک جوری آدم را بخواهد

که خواستنش به این راحتی ها تمام نشود …

"سیلویا پلات"

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 18:50  توسط آزاده   | 

مطالب قدیمی‌تر